[سلام میهمان عزیز ، به وب سایت نظام تمدن نوین اسلامی خوش آمدید] - آخرین منتشر شده ها:
صفحه ی اصلی / بزرگترین تحریف تاریخ / تحریف در منشاء معرفت / مساله تضاد علم و دین و علت اصلی آن در غرب

مساله تضاد علم و دین و علت اصلی آن در غرب

51مساله تضاد علم و دین

علت اصلی تضاد علم و دین در غرب

منشأ علم طبق بزرگترین تحریف رسالت انبیاء قبل محمد (ص):

 طبق آیات تحریف‌شده‌ی تورات مبانی اعتقادی این کتاب چنان وارونه شده که مقام شیطان طوری بالا رفته که او را همان راهنما و دعوت‌کننده به علم و دانش و خدا  هم دشمن آگاه شدن انسان است.[۱] حتی طبق تورات (شیطان برای اینکه بتواند وارد بهشت شود باید با سیرت حیوانیت برود استفاده می‌شود) بهشت جای حیوانات و آدم و حوا هم چون از صفت انسانی علم منع شده بودند[۲] می‌توانستند در آنجا بمانند و بدتر اینکه اثبات می‌شود خدا همان جهل و وهم بشر است[۳] و شیطان همان فهم و عقل انسان است که با وسوسه خویش انسان را از حیوان بودن خارج کرد.

الف) افساد ثمره ی بزرگترین تحریف و اقدام شیاطین:

طبق این تحریف معتقد شدند: باید مخالف علم بود چون خدا به خاطری علم‌آموزی آدم او را از بهشت اخراج کرد به همین خاطر در دوران حکومت هزار و پانصد سالِ مسیحیت در اروپا علم ممنوع بود و اگر کسی را دنبال علم می‌یافتند یا می‌سوزاند یا اعدام می‌کردند که عوام دیدند میان دین و معرفت تضاد است یا باید دین و مذهب داشت، امر خدا را پذیرفت و دنبال علم نرفته و کور بود و یا باید زیر امر خدا زد، دنبال علم رفته و چشم دار شد، کم‌کم مثل‌هایی در اروپا رایج شد که مى‏گفت: «انسان اگر سقراطى باشد مفلوک و گرسنه، بهتر از این است که خوکى باشد برده»، «من یک روز زندگى کنم چشم‌هایم باز باشد بهتر است از اینکه یک‌عمر چشم‌هایم بسته باشد و کور باشم که بعد مى‏خواهم در بهشت زندگى کنم»، «من جهنم با چشم‌باز را ترجیح مى‏دهم بر بهشت با چشم‌بسته»، همین برداشت است که تاریخ تمدن اروپا را در هزار و پانصد سال اخیر (در قرون تاریک وسطی) به عصر ایمان و عصر علم تقسیم می‏کند و علم و ایمان را در مقابل یکدیگر قرار می‏دهد. [۴].

ب) کم‌عمقی محتوای دانش خواهی علت اصلی انحطاط:

عالمان سطحی‌نگر بنی‌اسرائیل که دنیا را بهتر از آخرت و شیطان را مفیدتر و قوی‌تر از خدا می‌دانستند کتاب آسمانی تورات را طبق باور باطل خود تغییر دادند و زیرا دنیا را هدف نهایی می‌دانستند، بنابراین طبق انگیزه‌ی خود (که رسیدن به اغراض و امیال دنیوی بود) برای رسیدن به این هدف نهایی خود (حکومت و قدرت دنیایی) دست به تغییر متن وحیانی دین کردند زیرا آن را دررسیدن به اهداف خود مانع می‌دانستند پس برای رفع مخالفت متن دین با این اغراض و امیال باطل دست به تحریف آن زدند[۵].

 

علت مساله نبودن علم و دین در اسلام

نگاه اسلام به انسان، به علم، به زندگی بشر، به عالم طبیعت و به عالم وجود، نگاهی است که معرفت نوینی را در اختیار انسان می گذارد. این نگاه، زیربنا و قاعده و مبنای تحقیقات علمی در غرب نبوده. تحقیقات علمی در غرب، در ستیز با آنچه آن را دین می پنداشتند، آغاز شده. البته آنها حق داشتند؛ دینی که رنسانس علیه آن قیام کرد و خط فکری و علمی دنیا را در جهت مقابل و مخالف آن ترسیم کرد، دین نبود؛ توهمات و خرافاتی بود با عنوان دین. دینِ کلیسایی قرون وسطایی، دین و معرفت دینی نبود. بدیهی بود که عقده ها و گره ها در ذهن دانشمندان و نخبگان و زبدگان فکری باقی بماند و برایش راه علاجهای ضددینی و غیردینی پیدا کنند. لذا هنوز چگونگی کنار آمدن علم و دین برای آنها مسأله است؛ لیکن مسأله ی ما این نیست. در جهان بینی ما، علم از دل دین می جوشد و بهترین مشوق علم، دین است. دینی که ما می شناسیم، جهان بینی دینی یی که ما از قرآن می گیریم، تصویری که ما از آفرینش و از انسان و از ماوراءالطبیعه و از توحید و از مشیت الهی و از تقدیر و قضا و قدر داریم، با علم سازگار است؛ لذا تولیدکننده و تشویق کننده ی علم است*.

منشأ علم طبق رسالت نبی مکرم(ص)

منشأ علم از دید قرآن و کلام وحی، خدا است که به‌وسیله‌ی پیامبران مردم را از نسیان و غفلتی که ثمره‌ی زندگی دنیا و باعث جهل آن‌ها است به علم و منشأ آن راهنمایی دهد: «قالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أُبَلِّغُکُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ وَ لکِنِّی أَراکُمْ قَوْماً تَجْهَلُون» علم تنها نزد خداست و آنچه من مى‏گویم تنها رسالتى است که مأمورم به شما ابلاغ کنم اما بدانید که من شمارا مردمى جاهل مى‏دانم[۶]؛ و طبق این آیه «عَلمَّ آدمَ الاَسماءَ کُلَّها[۷]» و لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ أَحْسَنِ تَقْویمٍ[۸] قدرت عمیقی در علم‌آموزی به انسان عنایت فرمود.

داستان حضرت آدم(س) طبق قرآن

طبق قرآن آن میوه ممنوع، به جنبه حیوانیت انسان مربوط مى‏شود نه به جنبه انسانیت انسان، یعنى یک امرى بوده از مقوله ضد انسانى یعنی طمع و حرص است ولى آدم از آدمیت خودش تنزل کرد و به آن نزدیک شد، به حرص، به طمع، به حسد، به تکبر، به این چیزهایى که تسفل و سقوط انسانیت است نزدیک شد، به او گفتند باید بروى بیرون، بعدازآنکه «علم آدم الاسماء کل‌ها» حقایق به او آموخته‌شده است، [گفتند اینجا] جاى تو نیست، برو بیرون!

…………………………………………………………………………………………………………

* بیانات امام خامنه‌ی -دام ظلله العالی- در دیدار با جمعی از اساتید دانشگاه، در تاریخ ۲۶-۹-۱۳۸۳.
[۱] سفر پیدایش، باب دوم آیه ۱۶ و ۱۷.
[۲] سفر پیدایش، باب سوم، آیات ۱ – ۸.
[۳] سفر پیدایش، باب سوم، آیه ۲۳.
[۴] کتاب مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی، شهید مطهری، ۱۳۷۱، ج ۱، ص ۲۱.
[۵] أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کانَ فَریقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ.
آیا انتظار دارید یهودیها به دین شما ایمان بیاورند در حالی که قطعا در سابقه ی گروهی از آنها این بود که کلام وحی را بعد از شنیدن آن با اینکه می دانستند که ازسوی خدا است تحریف می کردند (قرآن، بقره، ۷۵)
[۶] قرآن، احقاف، ۲۳.
[۷] قرآن، بقره،۳۰.
[۸] قرآن، تین،۴.

 پوستر مطلب مساله تضاد علم و دین????????????????????????????????????????????????????????

در باره مرتضی جلیلی

سلام دوستان گلم در این وب قصد دارم نکته ها و دقایق ها از بزرگان تعریف کنم شاید دلی شاد شود یا محفلی گرم و دوست دارم اگر فضلی آموختم اسمم نه معروف به دکتر بلکه معروف به حجت الاسلام باشد که حجت الاسلامی افتخار است ....

نسبت به این مطلب نظری دارید؟

همه ی ما مسئولیم آقایی دلار را بشکنیم

۵ دیدگاه

  1. من پیش از این هم گفتم که متاسفانه نظرم را نشان ندادید تا بازدید کنندگان دیده و خود قضاوت کنند که یکی از علل انحطاط تمدن اسلامی تکفیر فلاسفه و برخی عالمان توسط علمای دینی چه سنی و چه شیعه بوده بر مبنای قرایت و تفسیرهایی بوده است. شما به من ایراد گرفته که این ربطی به اسلام نداشته و نمی دانم توطعه ی استعمار از طریق فرق وابسته ی صوفیه و بهاییت ، وهابیت و …. بوده است .
    اولا چرا بی جهت پای استعمار و بهاییت را وسط می کشید آخر آن زمان بهاییت و استعمار کجا بوده است .؟ این دو متعلق به دو قرن پیش اند در صورتی که غزالی و تفکرات اشعری مسلکش و مخالفتش با فلسفه که پس از او در جهان اسلام اوج گرفت متعلق به بیش از پنج قرن پیش است .
    ثانیا من نگفتم که خود دین اسلام با علوم و فلسفه مخالف بوده بلکه تلقی بخش بزرگی از عالمان دین پس از غزالی مثلا در بین اهل سنت اشعری مسلکان و در بین شیعیان اخباریون تلقی ضد علم و فلسفه بوده است که این واقعیت تا همین یک قرن پیش هم ادامه پیدا کرد .
    ثالثا خوب ما این را پذیرفتیم که اسلام نه تنها با علوم مخالف نیست که خود یکی از مشوقین بزرگ در کسب علم است . بسیارخوب پس این بساط مخالفت با علوم به خصوص علوم انسانی در جهان اسلام و ایران خودمان بعد از انقلاب چیست ؟ شما از یک سو مبانی علوم انسانی که همان طور قبل تر هم گفتم متعلق به تمدن مدرن غرب است را نفی کرده و کوبیده و نارضایتی و آزردگی خاطر بخش قابل توجهی از اساتید علوم انسانی ما از این رویکرد حاکمیت را موجب شده اید و بعد از آن طرف مدعی می شوید اسلام با علم و علم آموزی مشکلی ندارد . به قول معروف مبتنی برداستان شخصی که خروسش را زیر عبایش پنهان کرده اما دمش پیدا بود و در مقابل شخص مقابلش قسم حضرت عباس در انکار داشتن آن می خورد حال ما به قول معروف قسم حضرت عباستان را باور کنیم یا دم خروستان را؟؟؟
    اگر اسلام با علم و علم آموزی به طور کامل موافق است پس شما را چه سندن است که این بساط ضدیت با علوم انسانی را راه انداختید؟ از دو حال نمی تواند خارج باشد یا اسلام واقعا با بعضی علوم مثل علوم انسانی واقعا مخالف است که از نظر من این چنین نیست .
    یا به سبب تفسیرها و تلقی خاص و غلط شما و این جماعت که در بالا هم اشاره کردم است که اسلام با این علوم مخالف است
    حال با این توضیحات منتظر پاسختان در این زمینه هستم تا تکلیف این موضوع بر ما روشن شود .پاسختان چیست؟

  2. واقعا برایتان متاسفم که جز یک دید گاهم بقیه ی دید گاهم را انتشار نمی دهید البته از جماعت متوهم شما که آقای بیژن عبدالکریمی در سخنرانی های خود در رد ادعای ایجاد تمدن نوین اسلامی شما و طرح ایجاد تمدن نوین اسلامی تان را ناشی از عقل متوهم دانستند بعید نیست . البته من ادعا ندارم که کسی هستم اما حداقل به این خود آگاهی رسیدم که با گذشت نزدیک به چهل سال از انقلاب اسلامی و رصد واقعیت های داخل و خارج از کشور و نظام بین الملل این ادعاهای صدور انقلاب ، ژاپن اسلامی و اخیرا تمدن به اصطلاح تمدن نوین اسلامی شعارهایی تو خالی و وهمی بیش تر نیستند که شما جماعت متوهم آن هم در این اوضاع اسف ناک و انحطاط روز افزون اقتصادی ،سیاسی،اجتماعی ،اخلاقی و حتی معنوی برای دل خوش کردن و تخدیر خودتان و ملت به خصوص
    نسل جوان می دید . پس باید دلایل منطقی و کامنت های امثال مرا که به این خودآگاهی رسیدم که با دلیل و منطق ادعاهای تو خالی و وهمی تان را به زیر سوال ببرم انتشار ندهید تا مبادا دیگران این واقعیات را درک کرده و به خودآگاهی برسند. تا مبادا هم کام خودتان تلخ نشود و هم به تخدیر و تحمیق مردم که بعضی ازآنها به حق دارند ناامید شده ادامه داد .
    بسیار خوب به کارتان ادامه داده تا ببینیم آینده ی ایران عزیزمان در نهایت به کدام پرتگاه می رسد؟
    بنده که دیگر به امیدی به عاقبت به خیری این ملت و نظام و کشور و خودم ندارم .
    عزیزمان به کدام پرتگاه

  3. این نکته باز هم فراموشتان شد که بحث و گفتمان فعلی ما تاریخ شناسی عملکرد و برخورد مسلمین با فلاسفه نیست

  4. ببخشید مدتی از اینترنت دور بودم
    خود کم بینی و عدم اطلاع از مبانی فکری خود و عدم اعتماد به اندیشه های بنیادی خویش و گرفتاری به نقاب روشنفکری تقلیدی و نداشتن نظام فکری بدون تقلید و التقاط ، آفتی است که بعضی های به جای خوی علم جویی گرفتار آن شدند و مصداق این حدیث ( اعداء ما جهلوا) چون جاهل هستند با عالمان راه دشمنی و احساسی و حزبی برخورد می کنند دریغ از ذره ای از انصاف علمی متعصبانه نظرات مخالف خود را نشنیده می گیرند؛

  5. Concordo 100% com todas as suas considerações, Dr. Osmar.Como Corinthiano também, só lamento uma certa &#re10;2st8anheza„ deixada pelas sucessivas contusões do Ronaldo… fico triste quando me lembro da campanha do ano passado e de não termos o mesmo show por parte do Fenômeno.Teríamos nesse assunto interesses “escusos” de patrocinadores, marketing, investidores, etc… ou trata-se de um baita azar ???Abraço,Felipe Chocair

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *