[سلام میهمان عزیز ، به وب سایت نظام تمدن نوین اسلامی خوش آمدید] - آخرین منتشر شده ها:
صفحه ی اصلی / اصول راهبردی توحیدی / تولید علم بومی و طرح ریزی شاخه های آن

تولید علم بومی و طرح ریزی شاخه های آن

32تولید علم بومی و طرح ریزی شاخه های آن

تولید علم بومی یعنی چه؟

تولید علم یعنی شکستن مرزهای علم [و فرا شاخه‌های علوم رایج طرح مسئله کردن و فکر نمودن] که با تحصیل علم و تبحر در علم تفاوت دارد؛ (*)

نتیجه مباحث ۱۶ گانه ی طرح شده ی تبیین معرفت توحیدی

هویت حقیقی علم و معرفت

هویت علم با رویکرد فلسفی و حکمی مساوق با وجود و عین وجود است و طبق رویکرد انسان‌شناسی، وجود انسان با افزایش علم او وسعت یافته و زندگی‌ انسان با ازدیاد علم او عمق و وسعت می‌یابد زیرا حجاب دیدگان او کنار رفته و نگرش او به عالم و وقایع، متعالی‌تر و حقیقی‌تر می‌شود؛ و با رویکرد اجتماعی هویت حقیقی علم، سبب تقریب انسان‌ها و مایه وحدت جامعه است پس مایه اختلاف‌افکنی و تکفیر نیست؛ و طبق رویکرد فرهنگی هویت حقیقی علم ارزش آور است نه مایه افساد و خون‌ریزی؛ و با رویکرد اقتصادی قدرت آفرین و وسیله تسخیر جهان است نه وسیله ذلت و وابستگی.

منشأ علم 

منشاء علم در جهان از خداست که به‌وسیله‌ی راهنمایان و حجت‌های ظاهری از سوی خدا یعنی پیامبران و به‌وسیله‌ی راهنمایان باطنی از سوی خدا یعنی قوای مدرکه‌ی انسان، انسان را به علم و حقیقت دعوت می‌کند پس علم نزد خدا و از سوی اوست.

1نقشه ی معرفت توحیدی

  • ویژگی اصلی نقشه‌ی علمی که خدا برای انسان می‌خواهد: سعادت انسان در دنیا و آخرت و رسیدن به سرور و لذت جاودانه است؛
  • سنگ بنای تمدن متعالی: – یعنی تمدن نوین اسلامی که مدنظر رهبری است محقق نمی شود مگر با –  تبیین هویت حقیقی علم و طرح‌ریزی شاخه‌های مختلف آن است.
  • معنی تولید علم: تولید علم توحیدی و طرح ریزی شاخه های علمی آن، جز با طرح سؤال با رویکرد حقیقی و متعالی در موضوعات رشته‌های علمی و طرح مسائل آن‌ها- با محوریت پاسخ‌گویی به نیازهای متعالی جامعه- ممکن نیست؛ مثلاً در فلسفه‌ی نه با طرح سؤال از وجود خدا بلکه با طرح سؤال از چگونگی شکر خدا – که دغدغه‌ی جامعه‌ی راهنما یافته از سوی خدا شکر خداست- بتوانیم این رشته علمی را برای تعالی جامعه عمق بخشیم؛
  • نیازهای اصلی جامعه مبنای نقشه ی علمی: پس باید با طرح ِ دوباره‌ی سؤال محوری رشته‌های علوم و فنون حتی در معماری و هنر مطابق با نیاز جامعه‌ی تعالی خواه – که هدفی جز شکوفا کردن استعدادهای انسان در تمامی ابعاد ندارد- را این رشته‌ها را عمق بخشیم تا بتوانند پاسخگوی نیازهای جامعه متعالی و نقشه‌ی علمی توسعه‌ی آن باشد؛ ان‌شاءالله.

………………………………………………………………………………………………………………

* (بیانات امام خامنه‌ی -دام ظلله العالی- در دیدار با جمعی از اساتید دانشگاه، در تاریخ ۲۶-۹-۱۳۸۳).

پوستر تولید علم بومی و تبیین شاخه های اصلی آن

elm-bomi

در باره مرتضی جلیلی

سلام دوستان گلم در این وب قصد دارم نکته ها و دقایق ها از بزرگان تعریف کنم شاید دلی شاد شود یا محفلی گرم و دوست دارم اگر فضلی آموختم اسمم نه معروف به دکتر بلکه معروف به حجت الاسلام باشد که حجت الاسلامی افتخار است ....

نسبت به این مطلب نظری دارید؟

اصل امیدواری در زندگی

    🍃نکته های کلیدی برای تشکیل خانواده توحیدی اصل امیدواری در قرآن 🔹«بگو اى …

۵ دیدگاه

  1. باسلام. وبسایت بسیار مفیدی دارید.ممنون از شما . لینک شدید. به ما هم سربزنید. بازهم تشکر

  2. ۳۳۴۲۵- وَ فِی مَعَانِی الْأَخْبَارِ وَ فِی الْعِلَلِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقِ عَنْ أَبِی الْحُسَیْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْأَسَدِیِّ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ

    عَنْ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ قَوْماً یَرْوُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ اخْتِلَافُ أُمَّتِی رَحْمَهٌ فَقَالَ صَدَقُوا فَقُلْتُ إِنْ کَانَ اخْتِلَافُهُمْ رَحْمَهً فَاجْتِمَاعُهُمْ عَذَابٌ قَالَ لَیْسَ حَیْثُ تَذْهَبُ وَ

    ذَهَبُوا إِنَّمَا أَرَادَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ فَأَمَرَهُمْ أَنْ یَنْفِرُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَیَتَعَلَّمُوا ثُمَّ یَرْجِعُوا

    إِلَى قَوْمِهِمْ فَیُعَلِّمُوهُمْ إِنَّمَا أَرَادَ اخْتِلَافَهُمْ مِنَ الْبُلْدَانِ لَا اخْتِلَافاً فِی دِینِ اللَّهِ إِنَّمَا الدِّینُ وَاحِدٌ إِنَّمَا الدِّینُ وَاحِدٌ .
    وسائل الشیعه ج۲۷

  3. إِنَّ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْکِ الَّتی‏ تَجْری فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فیها مِنْ کُلِّ دابَّهٍ وَ تَصْریفِ

    الرِّیاحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (۱۶۴بقره)

  4. ممنون از شما حجت الاسلام و المسلمین حاج سعید رضائی
    ولی اختلاف در این شریفه به معنای جایگزنینی شب و روز است یعنی شب خلیفه ی روز و روز خلیفه ی شب است پس از معنی اصلی عدول نکرده

  5. احسنت ، قابل تأمل است
    یعنی اختلاف و تفاوت این علما از این حیث است که یکی اهل آذربایجان است و دیگر اهل سیستان بلوچستان ، پس چون اهداف همه تعالی اسلام است رحمت است
    ولی در اینجا هم از معنی اصلی عدول نکرده و به معنای رفت و آمد نیست
    البته قبول دارم دغدغه شما فرار از اختلافاتی است که بعضی از علماء اسلام در مبانی دارند که می خواهید بفرماید که اختلافات این چنینی فتنه ساز و تفرقه افکن کجایش رحمت است ولی استاد عزیزم طبق فرموده بعضی از متکلمین در تعریف اختلاف که اختلاف یعنی وجود دو شی‌ء که مثل هم و ضد هم نباشند.(منبع:خاتمی،احمد،فرهنگ علم کلام،ص۵۳) پس طبق این تعریف از اختلاف منطوق حدیث شامل علماء تفرقه افکن و فرقه ساز که مخالفت آنها با عالمان برحق به خاطر ضدیت در مبانی و بعضا خیانت است را شامل نمی شود … فتامل

    برای مطالعه بیشتر مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون چنین می آورد:
    اختلاف . لغهً ضدّالاتّفاق . قال بعض العلماء ان الاختلاف یستعمل فی قول بنی علی دلیل . والخلاف فیما لا دلیل علیه کما فی بعض حواشی الارشاد. و یؤیده ما فی غایه التحقیق منه ان ّ القول المرجوح فی مقابله الراجح یقال له خلاف لااختلاف . و علی هذا قال المولوی عصام الدین فی حاشیه الفوائد الضیائیه فی آخر بحث الافعال الناقصه المراد بالخلاف عدم اجتماع المخالفین و تأخر المخالف والمراد بالاختلاف کون المخالفین معاصرین منازعین والحاصل منه ثبوت الضعف فی جانب المخالف فی الخلاف . فانه کمخالفه الاجماع و عدم ضعف جانب فی الاختلاف لانه لیس فیه خلاف ما تقرّر – انتهی . و عندالاطباء هو الاسهال الکائن بالادوار. و اختلاف الدّم عندهم ، یطلق تارهً علی السحج و تارهً علی الاسهال الکبدی . کذا فی حدودالامراض . و عند اهل الحق من المتکلمین کون الموجودین غیر متماثلین ای غیر متشارکین فی جمیع الصفات النفسیه و غیر متضادین ای غیر متقابلین و یسمی بالتخالف ایضاً. فالمختلفان و المتخالفان موجودان غیر متضادین و لا متماثلین فالامور الاعتباریه خارجه عن المتخالفین اذ هی غیرموجوده. و کذا الجواهر الغیر المتماثله لامتناع اجتماعها فی محل ّ واحد. اذ لا محل ّ لها. و کذا الواجب مع الممکن و اما ما قالوا الاثنان ثلاثه اقسام . لانهما ان اشترکا فی الصفات النفسیه ای فی جمیعها فالمثلان و الاّ فان امتنع اجتماعهما لذاتیهما فی محل ّ واحد من جههواحده فالضدان و الا فالمتخالفان . فلم یریدوا به حصرالاثنین فی الاقسام الثلاثه. فخرج الامور الاعتباریه لاخذ قیدالوجود فیها. و ایضاً تخرج الجواهر الغیر المتماثله و الواجب مع الممکن اما خروجها عن المثلین فظ و اما خروجها عن المتخالفین فلما مر. و اما خروجها عن الضدین فلاخذ قید المعنی فیهما. بل یریدون به ان الاثنین توجد فیه الاقسام الثلاثه. و قیل التخالف غیر التماثل فالمتخالفان عنده موجودان لایشترکان فی جمیع الصفات النفسیه و یکون الضدان قسماً من المتخالفین فتکون قسمه الاثنین ثنائیه. بان یقال الاثنان ان اشترکا فی اوصاف النفس فمثلان و الاّ فمختلفان . والمختلفان اما متضادان او غیره و لایضره فی التخالف الاشتراک فی بعض صفات النفس کالوجود. فانه صفه نفسیه مشترکه بین جمیع الموجودات . و کالقیام بالمحل فانه صفه نفسیّه مشترکه بین الاعراض کلها. و کالعرضیه و الجوهریه. و هل یسمی المتخالفان المتشارکان فی بعض اوصاف النفس او غیرها مثلین باعتبار ما اشترکا فیه لهم فیه تردد و خلاف . و یرجع الی مجرد الاصطلاح . لان المماثله فی ذلک المشترک ثابته بحسب المعنی ، والمنازعه فی اطلاق الاسم . و یجی ٔ فی لفظ التماثل . اعلم ان الاختلاف فی مفهوم الغیرین عائد ههنا، ای فی التماثل و الاختلاف . فانه لابد فی الانصاف بهما من الاثنینیه. فان کان کل اثنین غیرین تکون صفاته تعالی متصفه باحدهما. و ان خصا بما یجوز الانفکاک بینهما لاتکون متصفه بشی ٔ منهما. ثم اعلم انه قال الشیخ الاشعری : کل متماثلین فانهما لایجتمعان . و قد یتوهم من هذا انه یجب علیه ان یجعلهما قسماً من المتضادین لدخولهما فی حدهما. و حینئذ ینقسم الاثنان قسمه ثنائیه بأن یقال الاثنان ان امتنع اجتماعهما فهما متضادان والا فمتخالفان . ثم ینقسم المتخالفان الی المتماثلین و غیرهما. والحق عدم وجوب ذلک و لا دخولهما فی حد المتضادین اما الاول فلان امتناع اجتماعهما عنده لیس لتضادهما و تخالفهما کما فی المتضادین . بل للزوم الاتحاد و رفع الاثنینیه. فهما نوعان متباینان ، و ان اشترکا فی امتناع الاجتماع . و اما الثانی فلان المثلین قد یکونان جوهرین فلایندرجان تحت معنیین . فان قلت اذا کانا معنیین کسوادین مثلا کانا مندرجین فی الحد قطعاً. قلت لا اندراج ایضاً. اذ لیس امتناع اجتماعهما لذاتیهما بل للمحل مدخل فی ذلک . فان وجدته رافعه للاثنینیه منهما حتی لو فرض عدم استلزامهما لرفع الاثنینیه لم یستحل اجتماعهما. و لذا جوّز بعضهم اجتماعهما بناءً علی عدم ذلک الاستلزام . و ایضاً المراد بالمعنیین فی حدّ الضدّین معنیان لایشترکان فی الصفات النفسیه. هذا کله خلاصه ما فی شرح المواقف و حاشیته للمولوی عبدالحکیم . و عندالحکماء کون الاثنین بحیث لایشترکان فی تمام الماهیه. و فی شرح المواقف قالت الحکماء کل اثنین ان اشترکا فی تمام الماهیه فهما مثلان و ان لم یشترکا فهما متخالفان . و قسموا المتخالفین الی المتقابلین و غیرهما -انتهی . والفرق بین هذا و بین ما ذهب الیه اهل الحق واضح . و امّا الفرق بینه و بین ما ذهب الیه بعض المتکلمین من ان ّ التخالف غیرالتماثل فغیر واضح . فان عدم الاشتراک فی تمام الماهیه و عدم الاشتراک فی الصفات النفسیه متلازمان . و یؤیّده ما فی الطوالع و شرحه من ان ّ کل شیئین متغایران . و قال مشایخنا ای مشایخ اهل السنه، الشیئان ان استقل کل منهما بالذّات و الحقیقه بحیث یمکن انفکاک احدهما من الاَّخر فهما غیران و الاّ فصفه و موصوف او کل ٌ و جزءٌ علی الاصطلاح الاوّل . و هو ان ّ کل شیئین متغایرین ان اشترکا فی تمام الماهیهفهما المثلان کزید و عمرو. فانهما قد اشترکا فی تمام الماهیه التی هی الانسان . و الاّ فهما مختلفان . و هماامّا متلاقیان ان اشترکا فی موضوع کالسواد و الحرکه العارضین للجسم . او متساویان ان صدق کل ٌ منهما علی کل ّ ما یصدق علیه الاَّخر کالانسان و الناطق . او متداخلان ان صدق احدهما علی بعض ما یصدق علیه الاَّخر. فان صدق الاَّخر علی جمیع افراده فهو الاعم مطلقا والاّ فهو الاعم من وجه . او متباینان ان لم یشترکا فی الموضوع . و المتباینان متقابلان و غیر متقابلین – انتهی . و قال السید السند فی حاشیته : ان اعتبر فی الاشتراک فی الموضوع امکان الاجتماع فیه فی زمان واحد لم یکن مثل النائم والمستیقظ من الامور المتحده الموضوع الممتنعه الاجتماع فیه داخلا فی التساوی لخروجه عن مقسمه . و ان لم یعتبر ذلک یکون السواد و البیاض مع کونهما متضادین مندرجین فی المتلاقیین لا فی المتباینین فلاتکون القسمه حقیقیه. فالاولی ان یجعل اعتبار النسب الاربع قسمه برأسهاو اعتبار التقابل و عدمه قسمه اخری . کما هو المشهور.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *