[سلام میهمان عزیز ، به وب سایت نظام تمدن نوین اسلامی خوش آمدید] - آخرین منتشر شده ها:
صفحه ی اصلی / نظام شناسی تمدن / تبیین نظام تمدن نوین اسلامی / مولفه های اصلی متمدن بودن از منظر امام خمینی(ره)

مولفه های اصلی متمدن بودن از منظر امام خمینی(ره)

45مولفه های اصلی متمدن بودن از منظر امام خمینی(ره)

متمدن بودن یعنی داشتن آزادی حقیقی

آنکه ضامن این است که یک کشوری متمدن باشد، آزادی خواه به معنای حقیقی اش باشد، استقلال داشته باشد به معنای حقیقی‏اش، آن مکتب [تعالی بخش]انسانیت [اسلام]است، غیر از او هیچ [مکتبی قادر]نیست، … آزادی به مردم بدهد.(۱)

آزادی غیر حقیقی

آن آزادی که در غرب است یک قدری فحشاست که هر جوری دلشان می‏خواهد عمل کند در شهوات، هیچ قید و بندی نباشد، آزادند هر طوری دلشان می‏خواهد در فحشا غوطه‏ور شوند…آنی که آزادی به مردم می‏دهد، آزادی در حدودی که فحشا نباشد، آنی[آزادی] که مخالف با شخصیت انسانی است نباشد، آن را مکتب های توحیدی می‏دهند ـ که در رأس آنها اسلام است. گرایش باید پیدا کرد به این مکتب، اگر بخواهید سعادتمند بشوید، جدیت کنید که این مکتب تحقق پیدا کند… (۲)

اقتصاد مقاومتی یعنی عدم وابستگی اقتصادی

ان‏شاءاللّه‏ بعد از یک چندی اقتصاد ما اقتصاد صحیحی بشود؛ و انتساب به سایر ممالک را احتیاج نداشته باشیم. یک مملکتی خودش خودکفا بشود؛ خودش بتواند ارزاق خودش را اداره بکند. این خانه خرابها به اسم «اصلاحات ارضی» بکلی از بین بردند زراعتهای ما را، و بکلی کشاورزی را از بین بردند، و یک بازار درست کردند برای خارجیها…(۳)

اتحاد و حدت رمز پیروزی است

برادرها! به اسلام روی بیاورید همه، توجه به اسلام بکنید، از تفرقه دست بردارید، توجه کنید وحدت کلمه، اینی که رمز پیروزی شما شد، اسلام و وحدت کلمه، این دو تا مطلب را نگهش دارید، محکم.(۴)

………………………………………………………………………………………….

(۱-۴)بیانات امام خمینی در جمع اعضای جامعۀ ورزشی اصفهان در تاریخ۲۳- ۰۴-۱۳۵۸

 

 

پوستر مطلب  مولفه های اصلی متمدن بودن از منظر امام خمینی(ره)

emame-aziz

در باره مرتضی جلیلی

سلام دوستان گلم در این وب قصد دارم نکته ها و دقایق ها از بزرگان تعریف کنم شاید دلی شاد شود یا محفلی گرم و دوست دارم اگر فضلی آموختم اسمم نه معروف به دکتر بلکه معروف به حجت الاسلام باشد که حجت الاسلامی افتخار است ....

نسبت به این مطلب نظری دارید؟

کارهای را در وقتش انجام دهیم

  باید برای استفاده بهتر از #عمر_محدود خویش #برنامه_ریزی دقیقی داشت زیرا هر #لحظه که …

۲۲ دیدگاه

  1. با عرض سلام
    متاسفانه سایت بلاگ اجازه ی دنبال کردن هر سایتی از بلاگ را نمی دهد ولی مطالب سایت شما بسیار مفید است.

  2. سلام
    باافتخارلینک شدید.
    یاعلی
    baram.blog.ir

  3. ممنون
    انشاء الله موفق باشید

  4. سلام من باچه اسمی شمارولینک کنم؟

  5. با سلام برادر . با افتخار به وبلاگ توشه ای برای… لینک شدید. منتظر نظرات شما هستم.

  6. ممنون برادر
    شما هم با عنوان – توشه ای برای – با افتخار لینک شدید
    می توانید لینک وب قشنگتون رو در لینک دوستان و همسنگران و ب نظام تمدن نوین اسلامی ملاحظه فرماید

  7. سایت عالی پر محتوا و خوبی دارید جدا لذت بدم
    با افتخار لینک شدید
    اگر قابلمان دانستید لینکمان کنید
    باعث افتخار بنده است در این سایت لینک شوم

  8. ممنون برادر لطف دارید ، شما هم با عنوان – علم مبارزه است – با افتخار لینک شدید
    می توانید لینک وب قشنگتون رو در لینک دوستان و همسنگران و ب نظام تمدن نوین اسلامی ملاحظه فرماید

  9. با سلام از اینکه لینکمان فرمودید نهایت سپاس را دارم
    فقط یک اصلاحی بفرمایید:
    علم مبارزه است
    بشود
    مبارزه علم است
    یا در صورت عدم تمایل با نام
    توحید کلمه
    حقیر را لینک بفرمایید
    اگر جسارتی شد بنده رو ببخشید
    در پناه حضرت حق

  10. در صدر اسلام، رسول مکرّم اسلام(ص) و صحابه و نیز جانشینان بزرگوار ایشان توانستند با اتکاى به خدا، یک تمدن عظیم تاریخى را پایه‌گذارى کنند. آنها هم در برابر قدرتهاى بزرگ زمان خود، على‌الظاهر کوچک بودند؛ اما ایمان به آنها قدرت بخشید و توانستند براى چندین قرن، عظمتى را در تاریخ ایجاد کنند. ما چرا نتوانیم؟ «ولا تهنوا و لاتحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین». شرطش ایمان است.مقام معظم رهبری
    موفق و سرافراز باشید.
    از حضورتون در قافیه باران سپاسگزارم. مایه خشنودی است به قافیه باران قدم رنجه کنید
    قدم کلیک هایتان بر چشم
    یا علی مدد

  11. با این نظرات تا حدی موافق و بیشتر مخالفم .
    متاسفانه تا بحث آزادی پیش می آید عده ای فحشا و فساد در غرب را مطرح می کنند انگار که فقط آزادی های غرب دموکراتیک در همین آزادی جنسی خلاصه شده است . آن چه که موجبات پیشرفت غرب و سایر کشورهای توسعه یافته ی دمکراتیک را موجب شده است همین آزادی های انسانی مبتنی بر آزادی های سیاسی، اجتماعی و دینی است . نه این که تا شخصی مثل علی مطهری فرزند خلف شهید مطهری پشت تریبون مجلس از عملکرد قوه ی قضاییه انتقاد کرده و آن را زیر سوال ببرد دادستانی علیه این نماینده ی مردم موضع بگیرد که این اظهارات مصداق جرم توهین به قوه ی قضاییه و تشویش اذان عمومی است . البته در اسلام مطابق با سیره ی امام علی آزادی سیاسی وجود دارد و یا نهایتا مخالفین می توانند بگویند که اسلام راجع به آزادی سیاسی ساکت است اما نمی توانند بگویند مخالف است .
    اما در مورد آزادی دینی باید گفت در اسلام به عنوان یک دین سنتی که با حقوق بشر مدرن در تعارض است آزادی دینی وجود ندارد. مشرکین و کفار غیر کتابی به عنوان اقلیت دینی به رسمیت شناخته نشده اند و از آزادی های دینی به طور کل محرومند. کفار اهل کتاب نیز که به عنوان اقلیت دینی به رسمیت شناخته شده اند اگرچه آزادی انجام مراسم مذهبی را دارند ولی اجازه ی تبلیغ دینشان را نداشته و آزادی تبلیغ عقاید مذهبی را ندارند. مسلمانان نیز در صورت مرتد شدن و اظهار ارتداد و تبلیغ علیه اسلام و یا تبلیغ دین خودشان با مجازات سنگین اعدام مواجه می شوند . این مسایل و عقاید نه تنها مورد انتقاد متفکرین و روشنفکران سکولار و غیردینی که مورد انتقاد بخشی از جریان روشنفکری دینی یعنی جریان تجددگرای اصلاح طلب دینی که خواستار تجدید نظر و اصلاح سنت های دینی است می باشد که شما را در این زمینه به کتاب حق الناس:اسلام و حقوق بشر فصل آزادی عقیده و مذهب در اسلام و حقوق بشر نوشته ی آقای محسن کدیور ارجاع می دهم که چه زیبا و عالی توضیح داده است .
    اصولا آزادی دینی امری مربوط به دوران جدید با شکل گیری اندیشه ی حقوق بشر است و نه اسلام و نه هیچ کدام از ادیان سنتی متعلق به دوران ماقبل مدرن. آن زمان نه حقوق بشر و نه هیچ کدام از آزادی های سیاسی و دینی مبتنی بر آن مطرح بوده است. این ها همه مقولاتی مدرن است که بشر دوران مدرن با تحول فکری و عقلانیت جدید مبتنی برآن به آن دست یافته است .
    بنابراین بر مبنای مقتضیات زمانه حرکت کنید و دست از این ادعاهای بی اساس وبی پایه که هرچه خوبان دارند ماهم آن را داریم دست بردارید .

  12. ممنون دست لیبرال
    حقیر کاری به عملکرد فعلی مسلمین ندارم حقیر بحث را از مبانی اسلام شروع می کنم و طبق ان ارائه می دهم عملکرد مسلمین اسلام نیست این شعار این پایگاه است اسلام متون و منابعی مثل قرآن و روایت دارد و حتی عقل و اندیشه شما هم منبع و مرجع اسلام است زیرا طبق این قاعده که «کل ما حکم به الشرع حکم به العقل» و نیز «کلما حکم به العقل حکم به الشرع» عقل مرجع و منبع اسلام است البته این قاعده حدیث نیست بلکه قاعده ای است که در بین متکلمین و فقهای اسلام مطرح گردیده و مورد پذیرش شیعه قرار گرفته است.
    اما در مورد آزادی که فرمودید در تمدن آرمانی اسلام انسان و آزادی او تبیین خاصی دارد که با سیاه نوشت پایین خدمت شما عرض می شود:

    59آرمانهای انسانی تمدن سازی

    اهمیت انسان شناسی برای تمدن سازی

    تمامی مکاتب دنبال تشکیل مدینه و تمدنی برمبنای فرهنگ بومی خویش (که هر کدام به نوعی کمال مطلوبی برای انسان دارد)هستند و آرمان تمدن سازی و عمق تمدن هر مکتبی چون برای انسان است مبتنی بر انسان شناسی آن مکتب هست . پس برای تبیین نظام تمدن نوین اسلامی ما هم نیازمند به تبیین انسان شناسی قرآن هستیم.در اهمیت بحث امام خامنه ی می فرماید:

    دنیا از غرق شدن در مادیگری سودی نبرد؛ دنیا از رواج دادن آزادی‌های جنسی سودی نبرد؛ بشریت از آنچه که حرکتهای مادی در اروپا به وجود آوردند – رهائی از معنویت، رهائی از قیود الهی – سودی نبرد؛ نه عدالت را تأمین کرد، نه رفاه عمومی را تأمین کرد، نه امنیت را تأمین کرد، نه خانواده را حفظ کرد، نه توانست تربیت نسلهای بعدی را بدرستی انجام دهد؛ در همه‌ی اینها ضرر کردند. بله، یک عده‌ای کمپانی‌دارها، بانکدارها و سازندگان سلاح به آلاف و الوف دست پیدا کردند – اینها بود – اما تمدن مادی غرب دستاورد بشری نداشت، دستاورد انسانی نداشت؛ خودشان را خوشبخت نکردند، جوامعی را هم که در زیر سایه‌ی اینها و با تقلید از اینها زندگی کردند، خوشبخت نکردند. پیام انقلاب اسلامی، پیام رهائی از این حرکت بدبختی‌زا و فلاکت‌آور است. توجه به معنویت، توجه به اخلاق الهی، در عین حال پرداختن به نیازهای بشری؛ همان چیزی که در اسلام هست؛ حد متوسط. نه افراط کلیساهای کاتولیکی و ارتدوکسی و سختگیری‌های غلط، نه ولنگاری‌هائی که نقطه‌ی مقابل آن در جوامع غربی بر اثر حرکت مادی‌شان به وجود آمد؛ هیچکدام از اینها درست نیست؛ هر دو غلط است. خط اسلام، خط میانه است؛ خط عدالت است. عدالت یک معنای فراگیر و شاملی دارد. در همه‌ی زمینه‌ها عدالت – یعنی هر چیز را به جای خود نهادن – باید مد نظر باشد؛ خط متوسط انسانی؛ «و کذلک جعلناکم امّه وسطا لتکونوا شهداء علی النّاس».[۱]

    انسان شناسی قرآنی

    الف)انسان موجودی دو بعدی

    انسان در مبانی قرآن موجودی دو بعدی و دو ساحته است[۲] ساحت و بعد حقیقی انسان همان ساحت انسانی او است البته طبق قرآن این ساحت در هر نوزادی که به دنیا می آید در حد استعدادها و تقویم های بسترساز برای تعالی و رشد کمال حقیقی آن نوزاد در آن نوزاد نهادینه شده است یا به بیان بهتر امکانات سخت افزاری از قبل نهاده شده خالق انسان برای رساندن انسان به کمال و رشد حقیقی انسان است که البته ساحت اصلی انسان ، بعد انسانی او است. (پس بحث های انسان شناسی مبتنی بر این ساحت انسان ، علوم انسانی حقیقی است) ؛ساحت دیگر انسان همین جسم انسان است که هم آغوشته به آن ساحت انسانی اصلی خویش است که باید این استعداد های خویش را شکوفا نماید و هم آغوشته به غرائض و شهواتی است که لازمه ی حفظ و بقاء جسمانی و حیوانی انسان است.

    ب)تبیین حکمت دو بعدی بودن انسان

    این حقیقت قرآنی یعنی دو ساحتی بودن انسان را می توان تشبیه به آب یخ زده کرد یعنی مثلاً آب یخ‌زده اگر برفرض اینکه بتواند در خود تأمل کند و عمق تأملات او تا حدی شود که نظام خود و شرایط عالم زیر صفر را بفهمد که این شرایط است که او را بی حرکت و غیر قابل انعطاف کرده و مانع بروز استعداد حرکت و لطافت او شده است و باز اگر سطح تأملاتش را عمیق‌تر کند، بازخواهد فهمید، لطافت و حرکت عرضی هم نهایت استعداد او نیست بلکه او استعداد لطافت بیشتر از آن و توانایی اینکه حرکت طولی و عرضی را باهم داشته باشد را هم دارد یعنی در نظامی دیگر می تواند بخار بوده و در آسمان پروازکند؛

    ج)معنی حقیقی آزادی و اختیار

    و همچنین همین دوبعدی بودن انسان یعنی ساحتی آغوشته به غرائض و شهوات حیوانی و ساحتی سرشار از استعدادهای عمیق انسانی ، بستر ساز و زمینه ساز انسانیت انسان که مساوی با اختیار و آزادی است اختیار یعنی مسیر خیر را انتخاب کردن ، که خیرترین مسیر و رفتارهای انسانی هم به تائید عقل و هم به تائید تجارب عمیق تاریخی انتخاب مسیر و رفتاری است که لذت بی نهایت برای انسان به ارمغان داشته باشد یعنی انسان از تک تک اعضای جسم خویش در مسیرکسب لذایذ بی نهایت و فانی نشدنی بهره و اختیار نماید که همین کمالی مطلوب انسانیت انسان است که با اینکه آزاد است در دو راهی که بین حرکت یا به سوی کسب بی نهایت و یا به سوی کسب لذایذ محدود و ازبین رفتنی ، راه و مسیر مطابق با رشد و کمال خویش را انتخاب کند این معنی اختیار و آزادی قرآنی است که انسان در مسیر خیر یعنی همان مسیر شکوفا کردن استعدادهای انسانی خویش است باشد قرآن نهایت کمال را برای انسان می خواهد قرآن می خواهد انسانی تربیت کند که اسیر و برده ی لذایذ و شهواتی که فلسفه و حکمت وجودی آنها برای حفظ بقاء جمسانی انسان است نشده بلکه می خواهد انسان رفاه شهوانی و مادی را برای شکوفا کردن استعداد های حقیقی و اصلی خویش به کار برد تا به نهایت تکامل و رشد انسانی اش برساند.

    تبیین انواع تمدن سازی

    پس به خاطر همین دو ساحتی بودن انسان و امیال او سه تمدن برای انسان قابل فرض است:

    ۱)تمدنی فقط مبتنی بر بعد حیوانی انسان

    که رفاه و توسعه ی حداکثری این تمدن فقط بهره مندی حداکثر انسان از شهوات و لذایذ محدود یا همان رشد و کمال جسمانی انسان است البته مانع اصلی این تمدن همان استعداد ها و آرمان های حقیقی انسان است که می شود با کم عمق کردن نیازهای کمال خواهی انسان (یعنی علم خواهی نامحدود ، قدرت و سرور خواهی نامحدود و انس و آرمش طلبی نامحدود یا کلا میل نامحدود خواهی انسان) به پایین ترین سطح آن این مانع را برطرف کرد یعنی نمی شود اسم انسان را از روی تمدن حذف کرد انسان هم با اختیار و علم و معرفت و صفات برازنده ی مختص خویش ازحیوان تمییز داده می شود ولی چون آرمان این نوع تمدن سازی لذایذ حیوانی است حتما تمدن سازان این تمدن ناچارند با فرو کاست امیال انسانی انسان ، مدعی تمایز تمدن خویش با تمدن حیوانات شده تا میل کمال خواهی انسان را بتوانند ارضاء کنند. ولی چنین تمدنی منجر به تعالی انسان و آزادی واقعی او نخواهد شد بلکه انسان گرگ انسان خواهد بود چون هر کدام دیگری را مزاحم لذت محدود خویش می بیند.

    ۲)تمدنی فقط مبتنی بر ساحت قدسی انسان

    ایجاد چنین تمدنی محال است به وقوع بپیوندد چون تمدن ومدینه ی فاضله سازی نیازمند مهم دانستن رفاه مادی و توسعه ی مادی هم است در حالی که اگر کسی فقط بخواهد به ساحت انسانی خویش توجه نماید بهترین آرمان برای او نه تنها تمدن سازی نیست بلکه ترک تمدن و گوشه نشینی است زیرا چون برای خویش وظیفه ی در قبال حفظ و رفاه بعد جسمانی خویش و دیگران نمی داند.

    ۳)تمدن مبتنی بر جامع هر دو ساحت انسان

    یعنی تمدنی برای شکوفا کردن استعداد های حقیقی انسان یعنی تمدن بسترساز و زمینه سازِ رشد و کمال ساحت انسانی انسان که در این تمدن انسان نه تنها گرگ انسان نیست بلکه بن مایه ی این تمدن انس با دیگری است چون برای به ثمر رساندن تک تک استعداد های حقیقی خویش نیازمند اجتماع و جامعه است البته جامعه ی که آرمانها و اهداف آن انسانی باشد یعنی نسبت به کسب لذایذ نامحدود مثل علم و معرفت حقیقی حریص و طماع باشند نه نسبت به لذایذ محدود که جهالتهای حیوانی زود گذرِ بیش نیست که انسان را عاقبت نه تنها به رشد کمال انسانی نخواهد رساند بلکه حقیتر ازحیوان کرده که حیوان در حیوانیت خود به کمال مطلوب خویش رسیده یعنی استعدادهای خویش را هدر نداده پس جاهلانه نکرده؛ پس به خاطر همین آرمان تمدن سازی یا مدینه ی فاضله سازی در اسلام برای تعالی است و تنها تمدن انسانی همین تمدن نوین اسلامی است و خواهد بود. البته فعلا نیازمند تحولات عمیقی مثل نظام سازی معرفت توحیدی و تربیت توحیدی برای داشتن سبک زندگی اسلامی است.

    ……………………………………………………………………………………………….

    [۱] بیانات امام خامنه ی در دیدار فرماندهان نیروی هوایی ارتش ۱۳۹۰/۱۱/۱۹

    [۲] – قرآن ،سوره ی مومنین ،۱۲ – ۱۴

  13. مطالب عالی و قابل تاملی در لزوم توجه به هردو ساحت بشری یعنی هم ساحت مادی و هم ساحت معنوی ازدیدگاه اسلام بیان کردید . بله متاسفانه تمدن جدید و مدرن که غرب مرکز آن است دین داری حتی در حوزه ی خصوصی و اخلاق کنار گذاشته و ساحت معنوی مغفول واقع شد. به همین دلیل در چند دهه ی اخیر علی رغم زرق و برق و امکانات مادی فراوان مردمان این تمدن احساس پوچی کرده اند و دوباره به معنویت از طریق گرایش به اسلام ،انواع و اقسام عرفان های نوظهور روی آوردند . این عرفان ها را مثال زدم که مبادا این توهم برای شما مثل خیلی ها پیش بیاید که بله مردم مدرن غرب هم دوباره به دین و دین داری روی آوردند که از برکات انقلاب اسلامی است . نه خیر دیگردوران رونق ادیان سنتی چه توحیدی و چه غیرتوحیدی گذشته است . هم اکنون بی دینی پس از دین اسلام سومین دین ( اگربی دینی را دین به حساب آوزده) محسوب می شود و ۱۶درصد ازمردم دنیا بی دینند . درغرب هم برخلاف اغراق هایی که درمورد گرابش به اسلام تحت عنوان بازگشت مردم به دینداری می شود حقیقتا چنین نیست و چند برابرکسانی که مسلمان می شوند مردم لاییک و بی دین می شوند و این نه اسلام که بی دینی است که غرب و بخش هایی از جهان را با سرعت درمی نوردد. پس گرایش مردم غرب و دنیای مدرن به معنویت نباید در قرن جدید را نباید به معنای گرابش به دینداری در نظر گرفت . همان طور که آقای ملکیان در طرح پروژه ی عقلانیت و معنویت تا حد زیادی به این موضوع پرداخته و معنویت را گوهر ادیان دانسته است . براین اساس طبق گفته ی ایشان شخص می تواند به خدا ، آخرت و به طور کلی متافیزیک و جهان غیرمادی بی اعتقاد و بی ایمان باشد اما بازانسان معنوی باشد . ممکن است شما هم مثل آقای زرشناس این معنویت هایی که مبتنی بر ادیان توحیدی نباشد را جعلی و بدلی و غیراصیل بدانید بحث من این نیست . بحث من این است که گرایش مردم جهان به خصوص مردم غرب به معنویت و مسلمان شدن یا حتی بودایی شدن مثلا تعدادی از مردم فرانسه را نباید گرایش به دین و دین داری بلکه گرایش به معنویت دانست . حال عده ی کمی به اسلام گرایش پیدا می کنند و عده ی زیادی که بعضا بی دین هستند به انواع و اقسام عرفان های نوظهور گرایش پیدا کرده تا این خلا را پرو نیازهای معنوی خود را ارضا کنند .
    اما در مورد آزادی ها باید آزادی های جنسی غرب را جز آزادی های ساحت مادی این تمدن که برای ارضای لذایذ بخشی از مردم آن جا دانست و آزادی های دینی و سیاسی و اجتماعی را نه فقط برای ساحت مادی که لازمه ی تحقق ساحت معنوی و انسانیت انسان دانست حال آن ها اگر نسبت به این موضوع بی اعتنا هستند و مثلا از آزادی دینی استفاده کرده و چند برابر آنها که مسلمان شده و مسیر کمال را درپیش گرفته ، بی دین می شوند مشکل از استفاده ی نادرست این مردم از این آزادی هاست نه خود اصل این آزادی ها.
    اگر این آزادی های دینی که دراسلام سنتی نیست و در غرب مدرن است نبود چگونه این تازه مسلمانان با اسلام آشنا شده و به معنویت و کمالات حقیقی دست می یافتند .
    اما درمورد این که به عملکرد مسلمین بی اعتنا بوده و رویکردتان مبتنی بر اصول و مبانی و منابع اسلام یعنی قرآن و روایات است اگرچه از برای جلوگیری ازافتادن به دام تحجر و افراط مفید و درخور ستایش است اما کافی نیست . در نظر بگیرید با این رویکرد آزادی های سیاسی و نهایتا غلط بودن مجازات سنگین ارتداد که مبتنی بر روایات ضعیف است و آقای کدیور نیز بر مبنای یک قرایت سنتی از دین و مبتنی بر قرآن آن را نفی کرده تامین می شود اما عدم آزادی مذهب و تبلیغ آن یعنی آزادی های دینی محقق نمی شود . چرا که درتفکر سنتی و فقهی اسلام این آزادی ها وجود ندارد و در جامعه ی اسلامی نفی می شود . حتی اهل کتاب همان طور که پیشتر گفتم اگرچه آزادی انجام مراسم مذهبی دارند امااجازه ی تبلیغ دینشان را ندارند و آزادی تبلیغ دینی به طور کلی ممنوع است . حال بنا بر گفته ی آقای مجتهد شبستری در پاسخ به محسن کدیور در سال ۷۸ که ایشان در آن زمان هنوز به این جریان تجددگرای مبتنی بر تجدید نظرطلبی و اصلاح طلبی دینی نپیوسته و مدعی بودند بر مبنای روایات موجود و اجتهاد در فروع می توان حقوق بشر مدرن را ازدل اسلام بیرون کشید واقعا چگونه فقط بر مبنای اجتهاد سنتی در فروع و بدون اجتهاد در اصول و مبانی (منظور اصول مبانی فقه نه اصول و مبانی اصل دین)به آزادی های دینی دست یافت ؟ مشکل شما و به طور کلی جریان سنت گرای تا حدی متمایل به تجدد که همین آقای کدیور هم تا قبل از سال۸۰ جز آن بود این است که این واقعیات را ساده می گیرید و نسبت به آن بی توجهید .
    خیلی بحث من طولانی شد اما متاسفانه نظراتم در نقد نظرتان تمام نشد . ان شاء الله در کامنت بعدی درباره ی این که آیا می توانیم تمدنی مبتنی بر هر دوساحت معنوی و مادی ایجاد کنیم یا نه؟ و همین طور نوع عقلانیت حاکم بر فقه و فقها و بی اعتباری و ازکار افتادگی تا حد زیاد این قاعده ی فقهی که هرچه شرع به آن حکم می کند عقل نیز به آن حکم می کند در دوران مدرن و جدید فعلی که یکی از مباحث مهم و مورد اشاره ی جریان نواندیش مبتنی بر اصلاح طلبی دینی است تا حد امکان به صورت تفصیلی بحث خواهم کرد .

  14. ممنون از نظر شما،
    ولی دیدگاهاتون آلوده به تعصب حزبی است

  15. سلام
    سخنان امام (ره)همیشه عالیه و پرمحتوی
    ممنونم
    موفق و پیروز باشید

  16. Always reeifshrng to hear a rational answer.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *